تبليغاتX
مرگ جنين
وبلاگ هنری شامل موسیقی، ادبیات، سینمایی
بخواب شاهزاده من
بخواب دخترم
تمام آرزوها مال تو خواهد بود
همه آنچه دوست خواهی داشت
 
پدرت شاه ِ ریشه ها و درختان
مادرت همه رنج و عذاب
و برادرت هم
زندگی
 
شاهزاده من بخواب
تا فردا را به روشنی یاد کنند
کسانی که باورت داشتند
 
پدرت به تو افتخار میکند
وقتی خونش در ریشه های تو جوش و خروشی به پا میکند
که تمام آب اقیانوس ها
هیچ گاه فراموش نخواهند کرد
که تو همچون سیلی خروشان
در رگ هایشان جریان داشتی
 
دوستت دارم همچون نوری
در تاریکی دیوارهای خشم و کینه
در تاریکی شب های نفرین
در قلب کوچکم
لیکن
آنقدر بزرگی
...
 
لالائی:
 
هوم م م م م م ...
هوم م م می...
 
بخواب شاهزاده ام
تنهاترینم
 
تقدیم به Ofelia
شاهزاده شب های تنهاییم
(برای فیلم: هزارتوی پن)
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 11:12  توسط محسن  | 

نمیدونم چرا وقتی توی تنهایی خودم گم میشم نمیتونم خودمو پیدا کنم، کسی که باید باشم، کسی که باید باشم، باید باشم...خستگی حال آدم رو میگیره، توانایی ذهنی برای ساختن ساعت هایی بهتر برای زندگی کردن رو از آدم میگیره،
 
من چشماشو دو روز پشت سر هم دیدم، احساس میکردم هی میخواد به من اشاره کنه، به من برای هر چند ثانیه وسط دقیقه ها نگاه میکرد، و من خودمو میزدم به اون راه، چرا اینکارو میکردم نمیدونم. از منم لاغرتر بود، احساس میکردم قراره فردا از گشنگی بمیره و مطب رو به مدت 1 هفته در سوگ فوتش تعطیل کنن و دکتر این یک هفته رو به یادش خوش بگذرونه و ویسکی بخوره، فن زیر پاش روشن میکنه فکرشو بکن هر دفعه که فن رو روشن میکنه جز اون ثانیه هایی که به من زل! میزنه و من هم خودمو میزنم به اون راه. هی صداش میکردن و میومد و باز هم ثانیه مینداخت انگار ساعت شماته دار داره که میخواد عقربه هاش من باشم.
 
دلم براش تنگ میشه.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 21:28  توسط محسن  | 

چه روزهایی، چه ساعت هایی، چه ثانیه هایی، چه لحظه هایی
 
گذر میکنه یا ما هستیم که میخواهیم فراموش کنیم، زندگی در عین سختی چقدر آسونه، من زندگی میکنم، چقدر لذت بخشه که زمانی میفهمم برای چی دارم زندگی میکنم، من همه چی رو دوست دارم، و این نمیتونه دلیلی باشه که مردن و مرگ رو دوست ندارم، آیا به نظر شما منظور من اینه؟ اصلا خود شما چی فکر میکنید.
 
تنهایی من حرف های زیادی دارد، چرا همیشه فکر میکنیم باید کسی باشه که به درد دل های ما گوش کنه، من زمانی میتونم اهمیت داشته باشم که خالی باشم، این چیزیه که هر روز تجربه میکنم، خالی بودن از چیزی که میخوای باشی، اگر نباشی محکوم به بودن خواهی بود. الان که دارم مینویسم میدونم هر کلمه یکی یکی به خاطره هام اضافه میشه. لحظه ها رو میشه اینطوری اسیر کرد، اصلا کتاب مثل یه زندان میمونه برای کلمه ها، از جاشون تکون نمیخورن اگر هم کسی نقل قول کنه فقط چار دیواری جدیدی رو برای کلمه ها قلم میزنه.
 
زندان همراهش تنهایی میاره و تنهایی همیشه ارزش داشته، شما نشده تا حالا تنها بشین و چیز جدیدی یاد بگیرین، وقتی تنها شدین اولین چیزی رو که یاد میگیرین اینه چطوری به ترسیدن عادت کنین. و یا چطوری برای خودتون شام و نهار و صبحونه درست کنین حالا بعضی ها گشاد هستن همونم یاد نمیگیرن فکر کنم من یکی از اونا هستم. توی تنهایی یاد میگیرین که به کسی احتیاج ندارین و زمانی که به کسی که باید بهش محتاج باشین برسین میفهمین که ترسی از جدایی نخواهید داشت. مثل کابوس میمونه وقتی فکر کنین که ابدیت متعلق به شماست. زمانی که ثانیه های دور و برت کشته میشن.
 
کلمه آخر
همیشه محکوم به اعدامه
برای مرگ کلمه
یه لحظه سکوت
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 بهمن1385ساعت 9:51  توسط محسن  | 

چقدر زندگی نزدیکه، چقدر عشق نزدیکه، چقدر تماشائیه وقتی خودتو کوچیک میدونی ، با تمام وجودت خستگی رو حس میکنی، وقتی چشمات رو هم میبندی خستگی رو بیشتر حس میکنی اونقدر که خواب برات سخت تر میشه.
 
امید چیزی نیست که بشه درکش کرد یا لمسش، راستی امید رو کی میشه حس کرد، وقتی دلت میگیره یا وقتی احساس میکنی از هر لحظه تنها تری، و برای هر لحظه احساس دلتنگی میکنی اما وقتی میبینی که هنوز هستن کسایی که کنارت هستن و دوستت دارن و با بودن با اونا چیزی که بهش میگن امید برای مدتی کنارته
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 20:13  توسط محسن  | 

چه بگویم
از مردم چشم پرور
از آشغال های پرورده سوپر مارکت کنار خیابون
 
از دهان های واشده 
برای خوردن خواهران شب گرد
برای خوردن چشم های تنها
برای دست های در سوراخ
برای تن های در بازار حراج
لیسیدن آلت تاول زده تصاویر
 
آیا این بود رسم دوستی
این بود رفاقت هایی که بوی گوساله گندیده میدهد
این بود حرف هایی که بوی دفاع از فقر آهن و مصالح میداد
 
من آنقدر کثیفم مثل تن شما
که بوی گند میدهم
و حالم از خودمان بهم میخورد
و ما
دسته جمعی می گندیم
برای هتک حرمت دوست
که حقیقت را فقط برای خودمان میخواهیم
مثل شما که برای خودتان حقیقت را دفن میکنید در سوراخ مستراح مغزتان
 
تا کی به کجا اینقدر بازی با دیگران
تا کی دوندگی برای کمی گوشت آلت نداشته خودمان
آلتی نمانده ست
هر چه اش مانده
درحال لیسیدن گوشت یکدیگریم
زمانی که دختری از نگاه ها میمیرد میمیرد...
و دیگران به نشانه مرگ
دستشان را به نشانه خداحافظی
تکان میدهند
خوشا به غیرتمان
اگر داشتیم.
 
کدامین عذاب جوابگوی نگاه های منتظر خواهد بود
کدامین عذاب...
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 22:0  توسط محسن  | 

در حال قدم زدن در یک مسیر هم چنان راه میروم، میخندم وقتی برمیخورم به خاطراتم، میخندم وقتی خواب میبینم خاطراتم را. هه... چقدر قشنگ بود. میخوابم. قدم زنان به راه خود ادامه میدهم. بیل و کلنگی در دستم میبینم میکنم. در میان جوبی که پر از لجن است میکنم میکنم به ته جوب هم میرسم. بیدار میشوم. ایندفعه خاطره نیست که مرا بیدار میکند. من خاطره هستم. او به من میخندد. از این راه رفتن ها خسته شده ام. برای نشستن دلم تنگ است. نه حالا موقعش نیست. باید برم. باز هم بیشتر میروم. در ترمینال در فرودگاه از سالن های طولانی با آن چراغ های نئون و مهتابی لذت میبرم. نگاه میکنم و لذت میبرم. صدایم میکند مادرم. وقتی میرفت.
 
(هنوز آنجا نشسته)
مادر : برو پسرم برای چی نشستی؟
پسر : خب معلومه برای ننم؟!!!
مادر: میخندد
پسر : نگاه میکند
(چهره ها تاریک است)
 
باران می آید. چکه های آب مغزم را نوازش میدهد. نگاه نمیکنم. چون با گوشم میبینم. باران تمام میشود. زمانی به بیرون میروم. که تمام شده است. آسمان در چشمان من ستاره ها را میبیند، وقتی زیر درخت باشی، ستاره ها در چشمانت باقی میمانند. راه میروم. اینجا لجن از تو شروع میشود. اینجا پستی از تو شروع میشود. آدم سالم که رویا نمیبیند، میبیند؟ من زمانی زندگی میکردم. ولی رویاها دیگر وجود ندارد.
 
پسر: کجا میری ننه؟
مادر: وقتی رفتم برای خودت گریه نکن!
پسر: برای خودم؟
(پسر چشمانش دیگر هیچ جا را نمیبیند)
(مادر رفت)
 
صدای نهنگ میاد اینجا
کسی مرده مگه؟
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 23:56  توسط محسن  | 

و همیشه
گرمای بدنم رو حس کنم
وقتی خیلی تنهام،
و بوسه هایی که
به چشام و لبام میزنم از درد
من نشسته ام
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 2:12  توسط محسن  | 

Deicide - The Stench Of Redemption
Earache Records, ۲۰۰۶

درود. بالاخره بعد از 2 سال انتظار هواداران گروه Deicide ، آخرین آلبوم خودش رو منتشر کرد. مسلما همیشه گروه های مختلف دچار دگرگونی های بسیاری در طول مسیر کاری خودشون میشن و Deicide هم از این قضیه مستثنی نیست. اینطور که معلومه در اعضای گروه تغییراتی ایجاد شده و افراد جدیدی وارد گروه شدند، Ralph Santolla به گروه پیوسته که سابقه نواختن در گروه های معروفی همچون Death، Iced Earth، و Vital Remains را داره و همچنین Jack Owen که از گروه قدرتمند Cannibal Corpse جدا شده و به گروه Deicide پیوسته، و دو برادری Hoffman هم از گروه جدا شدن و هنوز مشخص نیست در حال همکاری با کدوم گروه هستن. البته با این ترکیب نه تنها چیزی از ویژگی های گروه کم نکرده بلکه به آنها قدرت و انرژی بیشتری بخشیده، من با آلبوم های قبلی گروه کاملا آشنا هستم و مطمئن هستم که شما هم بعد از گوش دادن این آلبوم با من هم عقیده خواهید شد که این آلبوم یک تافته جدا بافته در کارنامه Deicide است که نشان دهنده پیشرفت خوب و رو به جلو گروه میباشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 15:51  توسط محسن  | 

درود
 
گفتم بیام یکم حرف بزنم به هر حال هر چی باشه اینجا به اسم منه، آش کشک خالمه...
 
من به چند دلیل تو این چند ماه درست و حسابی آپ نکردم
 
بیکاری که باعث کسلی و فرسودگی ذهن میشه
افراط در انجام بازی های شبکه ای!
مسافرت و سفر و گذر کردن
فکر زیاد افکار شیطانی روحانی عرفانی و پروانه ای....
دانلود و دانلود و دانلود
بازی و بازی و بازی
 
خوب فکر میکنم تابستون من تموم شد من دلایل کس شعری داشتم برای آپ نکردن
میدونید بعضی مواقع آدما خسته میشن با اینکه این همه دلیل داشتم
هیچ کدوم به اندازه خستگی من از تلف کردن وقتم منو آزار نداده
عکس العمل ها متفاوته
بعضی ها کم میارن و مینویسن که ما باید بریم رفتنی باید بره
بعضی ها هم دلیل درس و چیزای دیگه میارن اما من
خسته بودم خسته خسته خسته...
 
اما خوب به هر حال هر چیزی دوران خودشو داره
من هم گذروندنم میدونید زجر بخور و بخواب، از کسایی که بعد از خستگی و ملالت بعد از کار میخوان بخوابن بیشتره اونا میدونن که روزشونو حداقل با یه کاری گذروندن اما اونای دیگه کلافن کلافه کلافه...
 
اما شروع میکنم به هر حال دلیل دانلود من از بین رفته شسته و رفته باز هم بوی پول به دماغ این آشغالا خورد و برای دانلود آلبوم ها اسم پول کشیدن وسط...
 
ما یه طعمه هستیم
ماشین حرف میزنه
میگه بیا توی تور من
 
ما یه اسکناس ۱ دلاری هستیم
ماشین حرف میزنه
میگه بیا آغوشه من روغنیه
 
منتظر آپ من باشین البته خودم خبرتون میکنم لازم نیست اینجا رو روشن کنین.
و از کسایی که همیشه منو همراهی میکنن و سر میزنن ممنون.
+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 19:2  توسط محسن  | 

Torture Killer - Swarm
Metal Blade Records, ۲۰۰۶

Torture Killer کارش رو با کاور آهنگ هایی از Six Feet Under و Obituary شروع کرد و رؤیای اونا زمانی به حقیقت پیوست که Chris Barnes خواننده گروه SFU از سال 2005 به اونا ملحق شد. و به همراه او یک آلبوم دث متال با همکاری شرکت Metal Blade Records منتشر کردند به اسم Swarm .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1385ساعت 22:15  توسط محسن  |